حکایت ها

۲۳ خرداد ۱۳۸۹

خدایا با من حرف بزن

کودک نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن . رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد . سپس کودک نجوا کرد: خدایا با من حرف […]
۲۳ خرداد ۱۳۸۹

شکرگزاری

روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است. در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با […]
۲۳ خرداد ۱۳۸۹

عشق ،ثروت یا موفقیت…کدوم؟

عشق … ثروت… موفقیت…کدوم؟ زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید. به آنها گفت: « من شما […]
۲۳ خرداد ۱۳۸۹

داستان شیخ صنعان

داستان شیخ صنعان آمیخته ای از نظم و نثر حکایت و داستان عاشق شدن شیخ صنعان یکی از داستانهای عرفانی زیباست که اصل داستان در کتاب […]
۲۵ خرداد ۱۳۸۹

عیدی

پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه […]
۲۵ خرداد ۱۳۸۹

هرگز زود قضاوت نکن

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به […]
۱۰ تیر ۱۳۸۹

از خدا بیاموزید

شبي در خواب ديدم مرا مي‌خوانند، راهي شدم، به دري رسيدم، به آرامي در خانه را كوبيدم. ندا آمد: درون آي. گفتم: به چه روي؟ گفت: […]
۱۰ تیر ۱۳۸۹

زلال باش

پرسيدم چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ با كمي مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ، با اعتماد ، زمان حالت […]
۱۱ تیر ۱۳۸۹

نرگس

نرگس هر روز بر روی آبگیری خم می شد تا زیبایی خود را در آن تماشا کند.روزی به قدری شیفته زیبایی خود شده بود که در […]