دلنوشته ها

۲۳ خرداد ۱۳۸۹

اینجا جایی واسه نق زدن نیست

لطفا نق نزنید. اینجا جایی واسه نق زدن نیست. اینجا نمیخوام بحث سیاسی، اجتماعی راه بندازم ، اما خیلی جالبه هر جا میرم و میبینم مردم […]
۲۲ تیر ۱۳۸۹

خواجه سلام علیک

شهریور 88 بود که یه اتفاق بزرگی برام رخ داد. خیلی بزرگ و دوست داشتنی. تا قبل از اون من مثل خیلی از آدمای روی زمین […]
۲۴ مرداد ۱۳۸۹

کاشکی فقط ادعامون نشه که آدمیم!

ما ها فقط ادعامون میشه که آدمیم ! خدا بیامرزه نسل های گذشته رو اونا باز یه ذره انسانیت حالیشون میشد ! خدایی زنده بود براشون؟ […]
۸ آبان ۱۳۸۹

خاکی، خاک

چند وقته پیش داشتم پیش خودم فکر میکردم که، چه جالب، خدا ما رو از بی ارزشترین و پست ترین چیز روی زمین، یعنی خاک آفرید […]
۱۳ آبان ۱۳۸۹

تو را من سجده سجده می‌پرستم…

یه جمله ای رو چند روز پیش خوندم که خیلی برام سنگین بود: “الهی تو چه بی منتها میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم” بعد […]
۶ آذر ۱۳۸۹

ادعا!

داشتم توی فیس بوک که این روزها اسباب بازیه خوبی برای پیر و جوون شده میگشتم که یهو چشمم افتاد به این عکس: وقتی کامنت هایی […]
۲۵ آذر ۱۳۸۹

ای قوم به حج رفته کجایید

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار در بادیه سر گشته شما در چه […]
۲۷ آذر ۱۳۸۹

ناشکر

در زندگی، چه موفق بشی، چه بازنده، باز ناشکری! بیچاره خدا.
۱۱ بهمن ۱۳۸۹

4 نفرت

تو زندگیم از 4 چیز متنفرم: “عشق” ، نقابی به نام “خدا و پیغمبر” دروغ و …! 1) اگر خدا میدانست انسان های پاک و درستکارش! […]