غم غفلت

3 جمله زیبا
۱۴ مهر ۱۳۹۱
شعری بسیار زیبا از فریدون حلمی
۱۸ مهر ۱۳۹۱
نمایش همه

غم غفلت

نامه سرگشاده محمد اصفهانی در اعتراض به پارازیت های ماهوره ای و مرض سرطان ناشی از پارازیت  

header-gheflat

ز ره هوس به تو كي رسم نفسي زخود نرميده من
همه حيرتم به كجاروم به رهت سري نكشيده من
به چه برگ ؛ ساز طرب كنم زچه جام ؛ نشئه طلب كنم ؟
گل باغ شعله نچيده من مي داغ دل نچشيده من
تو به محفلي ننموده رو كه زتاب شعله ي غيرتش
همه اشك گشته به رنگ شمع و زچشم خود نچكيده من
چه بلا ستمكش غيرتم چه قدر نشانه ي حسرتم
كه شهيد خنجرناز تو شده عالمي و تپيده من
تو و صد چمن طرب و نمو من و شبنمي نگه آبرو
به بهار عالم رنگ و بو همه جلوه تو همه ديده من
به كدام نغمه ي دل گسل زنوا كشان نشوم خجل
چو جرس به غير شكست دل سخني زخود نشنيده من
من بيدل و غم غفلتي كه زچشم پر ز فسون تو
همه جا زجلوه ي من پراست و به هيچ جا نرسيده من
                                   ” بيدل دهلوي “

اين نوشته دغدغه ي اين روزهاي من است . در نگارش آن مقيد به مرتبط سازي هنجارهايش نبودم و هر آنچه در من گذشت بيان كردم :
وقتي ماجراي آن فيلم در مورد پيامبر و وقايع بعدي اش اتفاق افتاد از خودم پرسيدم : چرا ما دوستداران و پيروانش اين شاخص رحمت و محبت را آنگونه به دنيا معرفي نكرديم تا كسي پروا نكند كه به حريم نوراني اش نزديك شود؟ چرا با بد اخلاقي ها و خشونت هاي ساده لوحانه و از سر غفلت ؛ مكتب بزرگ او را در پهنه ي گيتي زير سؤال برديم؟ پيروان باطل ؛ هميشه در جلوه نمايي حاضرند… آيا ما به آنها فرصت هاي خوب و استثنايي نداديم؟ آيا در تعريف مكتب محمد ؛ پيروان ” او ” كساني هستند كه تا بي احترامي و جفا مي بينند ؛ حمله مي كنند و مي كشند و كشته ميشوند؟ آيا او و فرزندانش هم اينگونه بودند؟ آيا حركاتي كه از ما سر ميزند روح بزرگ پيامبر را بيشتر به درد مي آورد يا نمايش فيلمي ضعيف از يك فرد معلوم الحال؟ اين روز ها با غم چنين غفلت هايي سر به گريبانم… فكر به كم رنگ شدن روز افزون مقدسات در اذهان ؛ فكر به اوضاع نابهنجار مسلمانان درخارج و داخل ايران؛ وضع كار اهالي موسيقي در مملكت ؛ مشكلات حرفه اي خودم مثل سانسور ناگهاني و يك جانبه ي تيتراژ سريال “تكيه بر باد” توسط واحد موسيقي صدا و سيما پس از تصويب آن (به گفته دوستان در شبكه تهران)توسط واحد موسيقي سازمان صدا و سيما ! آن هم با قطع مواجب و پرداختهاي اقشار ضعيفي مانند كارمندان واحد ترابري و … سريال ؛ و تحت فشار قراردادن تهيه كننده ي محترم با موقوف كردن پرداختها به قبول اين سانسور توسط گروه فيلم و سريال شبكه تهران… سپس انتقال اين مساله به بنده كه آيا راضي هستم حقوق راننده ي ترابري قطع شود يا نه؟ از طرف ديگر تحقير و شكست و مخاطره ي مستمر در قالب بي احترامي به اينهمه شهروند  ايراني  با فرستادن  شبانه روزي پارازيت هاي سنگين  ماهواره اي و تبديل تهران و شهرهاي بزرگ  ايران به كانونهاي  تشعشع توسط  اشخاصي  مجهول  كه  نه  ملت را قدر  مي شناسند و نه به فريادهاي وزير و وكيل واكنشي نشان ميدهند كه لابد اگر ايراني باشند خانواده هاي آنها هم قطعا درگذر زمان قرباني چنين تشعشعاتي خواهند شد…

از شما متصدي پارازيت ! ميپرسم : بيماري كه داروهاي سركوب ايمني مصرف ميكند تا عضو پيوندي اش در بدن باقي بماند… سالمندان فرتوت كه اصلا ماهواره نمي بينند؛ بيماران سرطاني وضعيف تحت شيمي درماني ؛ مسلولها و جانبازان و معلولان ؛ بيماران اعصاب و روان ؛ آدمهاي سالم و قوي كه ماهواره نگاه نمي كنند ؛ بچه هاي سرطاني در كانونهايي مثل محك ؛ دياليزي ها ؛ حامله ها ؛ نوزادها وجنين ها و… همه روز و شبشان را با پارازيت هاي ماهواره اي و تشعشعات مسموم و مضر آن طي كنند تا شما كه كسي جرات ندارد در باره تان سؤال كند به وظيفه ي فرهنگي خود درجبهه هاي تهاجم فرهنگي و جنگ نرم عمل كنيد؟ و مثل هميشه فقط با سيستم حذفي ظاهرا به سراغ دشمن و در اصل به سراغ هموطنان و خانواده هاي خود برويد؟… نكند خطر اين تشعشعات را شوخي گرفته ايد؟ آيا ميدانيد رهايي از حق مردم در روز جزا هيچ علاجي جز حلاليت از تك تك آنها ندارد وحتي خداوند بزرگ هم از ناحيه اي جز طلب حلاليت ؛ قادر به رفع و رجوع آن نيست؟ و اما بعد … جالب اينجاست كه ناگهان تمامي اين ضرورتها و احساس مسئوليتهاي مطابق مصلحت كه وضع و تشخيص آنها هم فقط با همان قشر غير پاسخگو و مجهول است يكدفعه رنگ مي بازد ؛ محو ميشود و از بين ميرود ! چرا ؟؟؟

چون چند نفر غير ايراني از خارج ؛ به نام “سران جنبش عدم تعهد” چند روزي وارد ايران ميشوند و به خاطر آنها تمامي ملت از اين عقوبت شبانه روزي ناگهان عفو شده ؛ به يمن بركت ورود آنها موقتا مجاز به ادامه ي زندگي با شرايط بهتر ميشوند… ولي فقط موقتا… چون با پايان كار اجلاس ؛ پارازيتها دوباره غوغا ميكنند تا آمار افزايش سرطان به 90 هزار نفر در سال گذشته ؛ روند صعودي خود را كماكان ادامه دهد و ما را به آستانه ي “سونامي سرطان” در ايران بعنوان يكي از ركورد داران جهاني اين بيماري برساند… اين است قدر و منزلت ما شهروندان ايراني و ملت ايران… خودمان اينگونه به هم اهانت مي كنيم و قصد جان همديگر ميكنيم آنوقت ناراحتيم كه چرا بيگانگان حرمت پيامبرمان و عقايدمان را نگه نميدارند… براستي مقصركيست؟ آيا ديگر وقت آن نيست كه از خواب غفلت بيدار شويم ؛ از عناد و لجبازي دست برداريم و نگاهي اساسي و منصفانه به دين و دنيامان بيندازيم؟ مگر نگفته اند كه دنيا مزرعه ي آخرت است؟ اين روزها با غم چنين غفلت هايي سر به گريبانم …

منبع: سایت آقای دکتر اصفهانی http://mohammadesfahani.com

1 Comment

  1. فاضل گفت:

    درود می فرستم به محمد اصفهانی که که همچون استاد و مرادش محمدرضا شجریان از درد سخن می گوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *