شيخ ابوالحسن خرقاني

مناجات خواجه عبدالله ۳
۲۲ بهمن ۱۳۸۹
روح کوچولو
۲۴ بهمن ۱۳۸۹
نمایش همه

شيخ ابوالحسن خرقاني

مشايخ من در حديث وعلم و شريعت بسيارند، اما پير من در تصوف و حقيقت شيخ ابوالحسن خرقاني است واگر او را نديدمي كجا حقيقت دانستمي!”(از رسائل خواجه عبدالله انصاري)

نقل است كه شيخ ابوسعيد ابوالخير گفته است:
“من خشت خام بودم چون به خرقان رسيدم گوهر بازگشتم!(تذكره الاولياء شيخ عطار).

شيخ ابوالحسن خرقاني بر سردر خانقاه خود نوشته بود:
“هركه در اين سرا درآيد، نانش دهيد و از ايمانش (نامش) مپرسيد. چه آن كس كه بدرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد”!(نورالعلوم).

و گفت:”جوانمردي دريايي است به سه چشمه: يكي سخاوت، دوم شفقت، سوم بي نيازي از خلق ونيازمندي به حق” (نورالعلوم).
گفت:”همه يك بيماري داريم، چون بيماري يكي بود دارو يكي باشد. جمله بيماري غفلت داريم، بياييت تا بيدار شويم” (نورالعلوم).

kharaghati

-شيخ گفت: “اگر آتشي ازتنور تو در جامه تو افتد زود كوشي تا بكشي، روا داري كه آتش كبر و حسد وريا در دل تو قرار گيرد كه اين آتشي استكه دين ترا بسوزاند” (نورالعلوم)
“عالم بامداد برخيزد طلب زيادتي علمي كند، زاهد زيادتي زهد طلبد و ابوالحسن در بند آن بود كه سروري به دل برادري رساند”(تذكره الاوليا).

نقل است كه وقتي در خانقاه وي از كرامت سخني ميرفت وهر يك از آن جماعت چيزي مي گفتند شيخ فرمود:”كرامت جز خدمت خلق نباشد”(تذكره الاوليا).
“دين را از شيطان چندان فتنه نيست كه از دو طايفه، اول علمايي كه بر دنيا حريص باشند، و ديگر زهادي كه از علم بي بهره گردند”(تذكره الاوليا).

ازو پرسيد كه در دنيا چه كردي؟ گفت:”با خلق خدا چنان صلح كردم كه هرگز جنگ اتفاق نيفتد و با نفس از بدايت عمر جنگي كردم كه تا كنون صلح نكردم، و هر چه مرا رسيد اين دو چيز رسيد”(نامه دانشوران).

2 Comments

  1. امیر گفت:

    تصویر فوق را برای استفاده در وبلاگ کپی کردیم با اجازه

  2. سپهر گفت:

    مشکلی نیست دوست عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *