سرود آفرینش

آغوشی که زلزله را تکان داد!
۱۳ آبان ۱۳۹۱
قوانین زندگی …
۱۹ آبان ۱۳۹۱
نمایش همه

سرود آفرینش

یکی از زیباترین آهنگ های داریوش

dariush

به دنبال كدامين قصه و افسانه مي‌گردي
در اين بيغوله رد پايي از ياران نمي‌يابي
چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد
كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي‌يابي

در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم
همدلي هم آشياني هم زباني كردم
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست، نيست
آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست، نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست، نيست

من نه هرگز شكوه‌اي از روزگاران كرده‌ام
نه شكايت از دورنگي‌هاي ياران كرده‌ام
گرچه شكوه بر زبانم مي‌فشارد استخوانم
من كه با اين برگريزان روز و شب سركرده‌ام
صد گل اميــــد را در سينه پرپر كرده‌ام
دست تقدير اين زمانم كرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شكسته پيش رو نقش سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خــــرابي
مهرباني كيميا شد مردمي ديريـست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده
مي‌روم دل‌مردگي‌ها را ز سر بيــــرون كنم
گر فلك با مــــن نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام ناهمــاهنگ جدايـــــي خط كشم
در سرود آفرينش نغمــــه‌اي موزون كنم

در دو روز عمر خود بسيار هرمان ديده‌ام
بس ملامتها كز اين نامردمان بشنيده‌ام
سر دهد در گوش جانم موي همرنگ شبانم
من كه عمر رفته بر خاكستر غم چيده‌ام
زين سبب گردي ز خاكستر به خود پاشيده‌ام

گـر بمانم يا نمانم بند‌ه پيــر زمانم
گـر بمانم يا نمانم بند‌ه پيــر زمانم

خواننده : داريوش
ترانه‌سرا : تورج نگهبان
آهنگساز : محمد زماني
تنظيم : آندرانيك

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *